عذرخواهی از ملیکاجان و یه پست پراز خاطره
عزیزدلم ملیکاجان شما و داداش خوشگلت هرروز دارین شکر خدا بزرگتر و بزرگتر میشین و شیطنت هاتون زیادتر.
گله من ملیکاجان انقدر شیرین زبون و با محبت هستی که وقتی میای خونه مامان جونی راضی به برگشت به خونتون نمیشی.
نسبت به محمدجان احسلس مسئولیت میکنی و نمیزاری کسی به داداشت اخم کوچولو بکنه.

عزیزدلم اینجا داداشیت از حموم اومده و شما محبتت گل کرده و داری بهش کرم میزنی.قربون این دلت برم من.
خاله زهرا در تاریخ هفتم دیماه 1392 از سفر کربلا برمیگشتن و شما بااین دسته گل رفته بودین به استقبال خاله ای.

واین دوتا عکستم مربوط میشه به اولین شب یلدایی که محمد در جمع ما بود و خانوادتون شده بود 4 نفره.اما از دست شیطنت های محمد جان نمیشد شب یلدای حسابی داشته باشیم گلم.


شما بازی چیدینها رو خیلی دوس داری و هر وقت اونارو با دستای نازت به طور ستونی میچینی داداشیت بایه ضربه اونارو خراب میکنه و شما ابجیه مهربونش اخم به ابرو نمیاری .
اینجا با پرنیا جان مشغول بازی هستین.

![[تصویر: baby3.gif]](http://www.fantasygif.it/Persone/bimbi/baby3.gif)





عذرخواهی از ملیکاجان و یه پست پراز خاطره 

